خانه > مقاله > فقر روز را بی اندیشه سر کردن است

فقر روز را بی اندیشه سر کردن است

می خواهم بگویم فقر همه جا سر می کشد.

فقر گرسنگی نیست ٬فقر عریانی هم نیست.

فقر گاهی زیر شمشهای طلا خود را پنهان می کند.

فقر چیزی را نداشتن است ولی آن چیز پول نیست…

طلا و غذا نیست٬ فقر ذهن ها را مبتلا می کند.

فقر همان گرد و خاکی است که بر کتاب های فروش

نرفته یک کتاب فروشی می نشیند.

فقر تیغه های برنده ماشین بازیافت است که روزنامه های

برگشتی را خرد می کند.

فقر کتیبه هزار ساله ایست که روی آن یادگاری نوشته اند.

فقر چسباندن آدامس روی صندلی ست.

فقر روشن کردن سیگار در مکان عمومی ست.

فقر انداختن زباله پای سطل آشغال خالی ست.

فقر بلند کردن صدای ضبط ماشین است.

فقر بی توجهی به حقوق دیگران است.

فقر سنجش شخصیت آدم ها بر اساس مدل گوشی موبایل است.

فقر پوست موزی ست که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود.

فقر همه جا سرک می کشد.

فقر تبعیت از ,فرهنگ گلیم خود را از آب بکش است٬ هر چند به زیان دیگران تمام شود.

فقر شب را بی غذا سر کردن نیست.

فقر روز را بی اندیشه سر کردن است.

همچنین ببینید

پذیرفته شدگان مدارس تیزهوشان

ما کارکنان دبستان سعادت ضمن تبریک به این عزیزان برای آنها سلامتی و موفقیت از …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *