خانه > مناسبت > شناخت مختصری از زندگی امام زمان (عج)

شناخت مختصری از زندگی امام زمان (عج)

کتاب: سیره پیشوایان، ص. ۶۶۵

نویسنده: مهدى پیشوائى

دوازدهمین پیشواى معصوم، حضرت حجه بن الحسن المهدى، امام زمان-عجل الله تعالى فرجه-در نیمه شعبان سال ۲۵۵ هجرى در شهر «سامراء» دیده به جهان گشود. (۱) او هم نام پیامبر اسلام (م ح م د) و هم کنیه آن حضرت (ابو القاسم) است. (۲) ولى پیشوایان معسوم از ذکر نام اصلى او نهى فرموده‏ اند. (۳)

از جمله القاب آن حضرت، حجت، قائم، خلف صالح، صاحب الزمان (۴) ، بقیه الله است (۵) و مشهورترین آنها «مهدى‏» مى‏ باشد. (۶)

پدرش، پیشواى یازدهم حضرت امام حسن عسکرى-علیه السلام-و مادرش، بانوى گرامى «نرجس‏» است (۷) که بنام «ریحانه‏» ، «سوسن‏» و «صقیل‏» نیز از او یاد شده است. (۸) میزان فضیلت و معنویت نرجس خاتون تا آن حد، والا بود که «حکیمه‏» خواهر امام هادى-علیه السلام-که خود از بانوان عالیقدر خاندان امامت‏ بود، او را سرآمد و سرور خاندان خویش، و خود را خدمتگزار او مى‏ نامید. (۹)

حضرت مهدى دو دوره غیبت داشت: یکى کوتاه مدت (غیبت صغرى) و دیگرى دراز مدت (غیبت کبرى) . اولى، از هنگام تولد تا پایان دوران نیابت‏ خاصه ادامه داشته و دومى، با پایان دوره نخست آغاز شد و تا هنگام ظهور و قیام آن حضرت طول خواهد کشید. (۱۰)

تولد حضرت مهدى علیه السلام از دیدگاه علماى اهل سنت

چنانکه در صفحات آینده توضیح خواهیم داد، اعتقاد به موضوع مهدویت اختصاص به شیعه ندارد، بلکه بر اساس روایات فراوانى که از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم رسیده، علماى اهل سنت نیز این موضوع را قبول دارند. منتها آنان نوعا تولد حضرت مهدى را انکار مى‏ کنند و مى‏ گویند: شخصیتى که پیامبر اسلام از قیام او (پس از غیبت) خبر داده، هنوز متولد نشده است و در آینده تولد خواهد یافت! (۱۱)

با این حال تعداد قابل توجهى از مورخان و محدثان اهل سنت، تولد آن حضرت را در کتب خود ذکر کرده و آن را یک واقعیت دانسته‏ اند. بعضى از پژوهشگران بیش از صد نفر از آنان را معرفى کرده‏ اند. (۱۲)

دیدار حضرت مهدى علیه السلام

چنانکه در سیره امام حسن عسکرى-علیه السلام-بتفصیل نگاشتیم، از آنجا که حکومت‏ ستمگر عباسى، به منظور دستیابى به فرزند آن حضرت و کشتن او، خانه امام را سخت تحت کنترل و مراقبت قرار داده بود، تولد حضرت مهدى-علیه السلام-بر اساس طرح دقیق و منظمى که پیشاپیش، از سوى امام در این مورد ریخته شده بود، کاملا به صورت مخفى و دور از چشم مردم (و حتى شیعیان) صورت گرفت.

مستندترین گزارش در این زمینه، از طرف «حکیمه‏» عمه حضرت عسکرى-علیه السلام-رسیده که از نزدیک شاهد تولد حضرت مهدى-علیه السلام-بوده است. اما باید توجه داشت که این پنهانکارى به آن معنا نیست که بعدها یعنى در مدت ۵-۶ سال آغاز عمر او، که امام یازدهم در حال حیات بود، کسى آن بزرگوار را ندیده بود، بلکه-چنانکه یک نمونه از آن را در زندگانى حضرت عسکرى نوشتیم-افراد خاصى از شیعیان در فرصتهاى مناسب و گوناگون به دیدار آن حضرت نائل مى‏شدند تا به تولد و وجود وى یقین حاصل کنند و در موقع لزوم به شیعیان دیگر اطلاع دهند.

دانشمندان ما جریان این دیدارها را به صورت گسترده گزارش کرده‏اند (۱۳) ، ولى شاید مهمترین آنها دیدار چهل تن از اصحاب امام عسکرى-علیه السلام-با آن حضرت باشد که تفصیل آن بدین قرار بوده است:

«حسن بن ایوب بن نوح‏» (۱۴) مى‏گوید:

ما براى پرسش درباره امام بعدى، به محضر امام عسکرى-علیه السلام-رفتیم. در مجلس آن حضرت چهل نفر حضور داشتند. عثمان بن سعید عمرى[یکى از وکلاى بعدى امام زمان]بپاخاست و عرض کرد: مى‏خواهم از موضوعى سؤال کنم که درباره آن از من داناترى. امام فرمود: بنشین. عثمان با ناراحتى خواست از مجلس خارج شود. حضرت فرمود: هیچ کس از مجلس بیرون نرود. کسى بیرون نرفت و مدتى گذشت. در این هنگام، امام، عثمان را صدا کرد. او بپاخاست. حضرت فرمود: مى ‏خواهید به شما بگویم که براى چه به اینجا آمده‏ اید؟ همه گفتند: بفرمایید. فرمود: براى این به اینجا آمده‏اید که از حجت و امام پس از من بپرسید. گفتند: بلى. در این هنگام پسرى نورانى هم چون پاره ماه که شبیه‏ ترین مردم به امام عسکرى-علیه السلام-بود، وارد مجلس شد. حضرت با اشاره به او فرمود:

«این، امام شما بعد از من و جانشین من در میان شما است. فرمان او را اطاعت کنید و پس از من اختلاف نکنید که در این صورت هلاک مى‏ شوید و دینتان تباه مى‏ گردد… » . (۱۵)

علل سیاسى-اجتماعى غیبت

شکى نیست که رهبرى پیشوایان الهى به منظور هدایت مردم به سر منزل کمال مطلوب است و این امر در صورتى میسر است که آنها آمادگى بهره بردارى از این هدایت الهى را داشته باشند. اگر چنین زمینه مساعدى در مردم وجود نداشته باشد، حضور پیشوایان آسمانى در بین مردم ثمرى نخواهد داشت.

متاسفانه فشارها و تضییقاتى که بویژه از زمان امام جواد-علیه السلام-به بعد بر امامان وارد شد، و محدودیتهاى فوق العاده‏ اى که برقرار گردید-به طورى که فعالیتهاى امام یازدهم و دوازدهم را به حداقل رسانید-نشان داد که زمینه‏مساعد جهت‏بهره‏مندى از هدایتها و راهبریهاى امامان در جامعه (در حد نصاب لازم) وجود ندارد. از اینرو حکمت الهى اقتضا کرد که پیشواى دوازدهم، بتفصیلى که خواهیم گفت، غیبت اختیار کند تا موقعى که آمادگى لازم در جامعه به وجود آید.

البته همه اسرار غیبت‏ بر ما روشن نیست ولى شاید نکته‏اى که گفتیم رمز اساسى غیبت‏ باشد. در روایات ما، در زمینه علل و اسباب غیبت، روى سه موضوع تکیه شده است:

الف-آزمایش مردم

چنانکه مى‏دانیم یکى از سنتهاى ثابت الهى، آزمایش بندگان و انتخاب صالحان و گزینش پاکان است. صحنه زندگى همواره صحنه آزمایش است تا بندگان از این راه در پرتو ایمان و صبر و تسلیم خویش در پیروى از اوامر خداوند تربیت‏یافته و به کمال برسند و استعدادهاى نهفته آنان شکوفا گردد.

در اثر غیبت‏حضرت مهدى، مردم آزمایش مى‏شوند: گروهى که ایمان استوارى ندارند، باطنشان ظاهر مى‏شود و دستخوش شک و تردید مى‏گردند و کسانى که ایمان در اعماق قلبشان ریشه دوانده است، به سبب انتظار ظهور آن حضرت و ایستادگى در برابر شدائد، پخته‏تر و شایسته‏تر مى‏گردند و به درجات بلندى از اجر و پاداش الهى نائل مى‏گردند.

امام موسى بن جعفر-علیه السلام-فرمود: هنگامى که پنجمین فرزندم غایب شد، مواظب دین خود باشید، مبادا کسى شما را از دین خارج کند. او ناگزیر غیبتى خواهد داشت، به طورى که گروهى از مؤمنان از عقیده خویش بر مى‏گردند. خداوند به وسیله غیبت، بندگان خویش را آزمایش‏ مى‏ کند… (۱۶)

از سخنان پیشوایان اسلام بر مى‏آید که آزمایش به وسیله غیبت‏حضرت مهدى، از سخت‏ترین آزمایشهاى الهى است (۱۷) . و این سختى از دو جهت است:

۱-از جهت اصل غیبت، که چون بسیار طولانى مى‏ شود بسیارى از مردم دستخوش شک و تردید مى‏ گردند. برخى در اصل تولد و برخى دیگر در دوام عمر آن حضرت شک مى‏ کنند و جز افراد آزموده و مخلص و داراى شناخت عمیق، کسى بر ایمان و عقیده به امامت آن حضرت باقى نمى ‏ماند. پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم ضمن حدیث مفصلى مى ‏فرماید: مهدى از دیده شیعیان و پیروانش غایب مى‏ شود و جز کسانى که خداوند دلهاى آنان را جهت ایمان، شایسته قرار داده، در اعتقاد به امامت او استوار نمى‏ مانند. (۱۸)

۲-از نظر سختیها و فشارها و پیشامدهاى ناگوار که در دوران غیبت رخ مى‏ دهد و مردم را دگرگون مى ‏سازد، به طورى که حفظ ایمان و استقامت در دین، کارى سخت دشوار مى‏گردد و ایمان مردم در معرض مخاطرات شدید قرار مى‏ گیرد. (۱۹)
ب-حفظ جان امام

خداوند، به وسیله غیبت، امام دوازدهم را از قتل حفظ کرده است، زیرا اگر آن حضرت از همان آغاز زندگى در میان مردم ظاهر مى‏شد، او رامى‏ کشتند (چنانکه تفصیل آن را نوشتیم) . بر این اساس اگر پیش از موعد مناسب نیز ظاهر شود، باز جان او به خطر مى‏ افتد و به انجام ماموریت الهى و اهداف بلند اصلاحى خود موفق نمى‏ گردد.

«زراره‏» ، یکى از یاران امام صادق-علیه السلام-مى‏ گوید: امام صادق-علیه السلام-فرمود: امام منتظر، پیش از قیام خویش مدتى از چشمها غایب خواهد شد.

عرض کردم: چرا؟

فرمود: بر جان خویش بیمناک خواهد بود. (۲۰)
ج-آزادى از یوغ بیعت‏با طاغوتهاى زمان

پیشواى دوازدهم، هیچ رژیمى را، حتى از روى تقیه، به رسمیت نشناخته و نمى‏ شناسد. او مامور به تقیه از هیچ حاکم و سلطانى نیست و تحت‏ حکومت و سلطنت هیچ ستمگرى در نیامده و در نخواهد آمد، چرا که مطابق وظیفه خود عمل مى‏کند و دین خدا را به طور کامل و بى هیچ پرده پوشى و بیم و ملاحظه‏اى اجرا مى‏کند. بنابراین جاى هیچ عهد و میثاق و بیعت‏ با کسى و مراعات و ملاحظه نسبت‏ به دیگران باقى نمى‏ ماند.

«حسن بن فضال‏» مى‏گوید: امام هشتم فرمود: گویى شیعیانم را مى‏بینم که هنگام مرگ سومین فرزندم[امام حسن عسکرى]در جستجوى امام خود، همه جا را مى‏ گردند اما او را نمى یابند.

عرض کردم: چرا غایب مى‏ شود؟

فرمود: براى اینکه وقتى با شمشیر قیام مى‏ کند، بیعت کسى در گردن وى‏ نباشد. (۲۱)

غیبت صغرى و کبرى

چنانکه گفتیم، غیبت امام مهدى به دو دوره تقسیم مى‏شود: «غیبت صغرى‏» و «غیبت کبرى‏» .

غیبت صغرى از سال ۲۶۰ هجرى (سال شهادت امام یازدهم) تا سال ۳۲۹ (سال در گذشت آخرین نایب خاص امام) یعنى حدود ۶۹ سال بود. (۲۲) در دوران غیبت صغرى، ارتباط شیعیان با امام بکلى قطع نبود و آنان، به گونه‏اى خاص و محدود، با امام ارتباط داشتند.

توضیح آنکه: در طول این مدت، افراد مشخصى (که ذکرشان خواهد آمد) به عنوان «نایب خاص‏» با حضرت در تماس بودند و شیعیان مى‏ توانستند به وسیله آنان مسائل و مشکلات خویش را به عرض امام برسانند و توسط آنان پاسخ دریافت دارند و حتى گاه به دیدار امام نائل شوند. از این رو مى‏توان گفت در این مدت، امام، هم غایب بود و هم نبود.

این دوره را مى‏توان دوران آماده سازى شیعیان براى غیبت کبرى دانست که‏طى آن، ارتباط شیعیان با امام، حتى در همین حد نیز قطع شد و مسلمانان موظف شدند در امور خود به نایبان عام آن حضرت، یعنى فقهاى واجد شرائط و آشنایان به احکام اسلام، رجوع کنند.

اگر غیبت کبرى یکباره و ناگهان رخ مى‏ داد، ممکن بود موجب انحراف افکار شود و ذهنها آماده پذیرش آن نباشد. اما گذشته از زمینه سازیهاى مدبرانه امامان پیشین، در طول غیبت صغرى، بتدریج ذهنها آماده شد و بعد، مرحله غیبت کامل آغاز گردید. همچنین امکان ارتباط نایبان خاص با امام در دوران غیبت صغرى، و نیز شرفیابى برخى از شیعیان به محضر آن حضرت در این دوره، مسئله ولادت و حیات آن حضرت را بیشتر تثبیت کرد. (۲۳)

پى ‏نوشتها:

۱) شیخ مفید، الارشاد، قم، مکتبه بصیرتی، ص ۳۴۶-فتال نیشابورى، روضه الواعظین، الطبعه الاولى، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۰۶ ه. ق، ص ۲۹۲-کلینی، اصول کافى، تهران، مکتبه الصدوق، ۱۳۸۱ ه. ق، ج ۱، ص ۵۱۴-طوسی، الغیبه، تهران، مکتبه نینوى الحدیثه، ص ۱۴۱-طبرسی، اعلام الورى، الطبعه الثالثه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ص ۴۱۸-ابن صباغ مالکى، الفصول المهمه، ط قدیم (بى تا) ، ص ۳۱۰٫

در بعضى از مآخذ، تاریخ تولد حضرت، سال ۲۵۶ هجرى ضبط شده است (صدوق، کمال الدین، قم، مؤسسه النشر الاسلامی (التابعه) لجماعه المدرسین بقم المشرفه، ۱۴۰۵ ه. ق، ص ۴۳۲-طوسی، الغیبه، ص ۱۳۹ و ۱۴۷) و در برخى دیگر، سال ۲۵۸ (على بن عیسى الاربلى، کشف الغمه، تبریز، مکتبه بنى هاشمى، ۱۳۸۱ ه. ق، ج ۳، ص ۲۲۷-ابن ابی الثلج‏بغدادی، تاریخ الائمه، قم، مکتبه بصیرتی (ضمن مجموعه نفیسه) ، ص ۱۵) ذکر شده است و ابو جعفر محمد بن جریر بن رستم طبری آن را در سال ۲۵۷ مى‏داند (دلائل الامامه، الطبعه الثالثه، قم، منشورات الرضی، ص ۲۷۱ و ۲۷۲) .

۲) شیخ مفید، همان کتاب، ص ۳۴۶-طبرسى، همان کتاب، ص ۴۱۷-اربلی، همان کتاب، ص ۲۲۷-ابن صباغ، همان کتاب، ص ۳۱۰٫

۳) صدوق، همان کتاب، ص ۶۴۸-کلینی، همان کتاب، ص ۳۳۲-مجلسی، بحار الانوار، تهران، المکتبه الاسلامیه، ۱۳۹۳ ه. ق، ج ۵۱، ص ۳۱-۳۴٫ ولى آیا نهى ائمه از ذکر نام مخصوص آن حضرت، یک اقدام سیاسى مقطعى و مربوط به دوران غیبت صغرى بوده یا اینکه حرمت ذکر نام آن حضرت تا هنگام ظهور و قیامش باقى است؟ در میان علماى شیعه مورد اختلاف است (ر. ک به: حاج میرزا حسین طبرسی نورى، النجم الثاقب، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، باب ۲، ص ۴۸ و ۴۹) .

۴) طبرسى، همان کتاب، ص ۴۱۸-ابن صباغ، همان کتاب، ص ۳۱۰٫

۵) مسعودى، اثبات الوصیه، الطبعه الرابعه، نجف، المطبعه الحیدریه، ۱۳۷۴ ه. ق، ص ۲۴۸٫

۶) ابن صباغ، همان کتاب، ص ۳۱۰٫

۷) شیخ مفید، همان کتاب، ص ۳۴۶-صدوق، همان کتاب، ص ۴۳۲-طبرسی، همان کتاب، ص ۴۱۸-مسعودى، همان کتاب، ص ۲۴۸-فتال نیشابورى، همان کتاب، ص ۲۸۳-طوسى، همان کتاب، ص ۱۴۳-محمد بن جریر بن رستم طبرى، همان کتاب، ص ۲۶۸-ابن صباغ، همان کتاب، ص ۳۱۰٫

۸) صدوق، همان کتاب، ص ۴۳۲ و ر. ک به: روضه الواعظین، ص ۲۹۲٫ برخى از محققان معاصر، احتمال داده‏اند که نام او همان نرجس باشد، و اسامى دیگر به جز صقیل را بانوى پیشین او حکیمه دختر امام جواد-علیه السلام-به وى داده باشد (بنا بر روایاتى، او قبلا کنیز حکیمه بوده است) . مردم آن زمان کنیزان خویش را براى خوشامدگویى، به اسامى گوناگون مى‏خواندند و نرجس، ریحانه و سوسن همه اسامى گلها هستند (دکتر حسین جاسم، تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، ترجمه دکتر سید محمد تقى آیت اللهى، چاپ اول، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، ۱۳۶۷ ه. ش، ص ۱۱۴) .

۹) فتال نیشابورى، همان کتاب، ص ۲۸۳-صدوق، همان کتاب، ص ۴۲۷-مجلسى، همان کتاب، ج ۵۱، ص ۱۲٫

۱۰) شیخ مفید، همان کتاب، ص ۳۴۶٫

۱۱) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، قاهره، دار احیاء الکتب العربیه، ۱۹۶۰ م، ج ۷، ص ۹۴ و ج ۱۰، ص ۹۶٫

۱۲) فقیه ایمانى، مهدى، مهدى منتظر در نهج البلاغه، اصفهان، کتابخانه عمومى امیر المؤمنین على-علیه السلام-، ص ۲۳، ۳۹٫

تعدادى از این منابع که در دسترس نگارنده است و تولد حضرت مهدى به صراحت در آنها بیان شده، به قرار زیر است:

ابن حجر هیتمى، الصواعق المحرقه، ط ۲، قاهره، ۱۳۸۵ ه. ق، ص ۲۰۸-شبراوى، الاتحاف بحب الاشراف، ط ۲، قم، منشورات الرضی، ۱۳۶۳ ه. ش، ص ۱۷۹-محمد امین بغدادى سویدى، سبائک الذهب فی معرفه قبائل العرب، بیروت دار صعب، ص ۷۸-مؤمن شبلنجى، نور الابصار، قاهره، مکتبه المشهد الحسینی، ص ۱۶۸-شیخ محمد صبان، اسعاف الراغبین، (در حاشیه نور الابصار) ، ص ۱۴۱-ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر، ج ۷، ص ۲۷۴ (حوادث سال ۲۶۰) -حمد الله مستوفى، تاریخ گزیده، چاپ دوم، تهران، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۶۲ ه. ش، ص ۲۰۷-ابن طولون، الائمه الاثنى عشر، قم، منشورات الرضی، ص ۱۱۷-ابن صباغ مالکى، الفصول المهمه، (بى تا) ، ص ۳۱۰-شیخ سلیمان قندوزى، ینابیع الموده، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ج ۳، ص ۳۶٫

۱۳) صدوق، همان کتاب، ص ۴۳۴-۴۷۸٫ شیخ مفید، همان کتاب، ص ۳۵۰ و ۳۵۱-شیخ سلیمان قندوزى، ینابیع الموده، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ج ۳، ص ۱۲۳-۱۲۵٫

۱۴) چنانکه در سیره امام هادى-علیه السلام-نوشتیم،ایوب بن نوح یکى از وکلاى آن حضرت بوده است.

۱۵) طوسى،همان کتاب،ص ۲۰۴ و ر.ک به:صدوق،همان کتاب،ص ۴۳۵-مجلسى،همان کتاب،ج ۵۱، ص ۳۴۶-شیخ سلیمان قندوزى،همان کتاب،ج ۳،ص ۱۲۳-(آیت الله)صافى،لطف الله،منتخب الاثر،تهران،مرکز نشر کتاب،۱۳۷۳ ه.ق،ص ۳۵۵٫

۱۶) شیخ طوسى،همان کتاب،ص ۲۰۴-نعمانى،الغیبه،تهران،مکتبه الصدوق،ص ۱۵۴-مجلسى، بحار الانوار،تهران،المکتبه الاسلامیه،۱۳۹۳ ه.ق،ج ۵۱،ص ۱۵۰ و ر.ک به:اصول کافى، تهران،مکتبه الصدوق،۱۳۸۱ ه.ق،ج ۱،ص ۳۳۷٫

۱۷) طوسى،همان کتاب،ص ۲۰۳-۲۰۷-صافى،همان کتاب،باب ۴۷،ص ۳۱۴ و ۳۱۵٫

۱۸) صافى،همان کتاب،فصل ۱،باب ۸،ص ۱۰۱،ح ۴٫

۱۹) (آیت الله)صافى،لطف الله،نوید امن و امان،تهران،دار الکتب الاسلامیه،ص ۱۷۷ و ۱۷۸٫

۲۰) کلینى،همان کتاب،ج ۱،ص ۳۳۷-طوسى،همان کتاب،ص ۲۰۲-صدوق،همان کتاب،ص ۴۸۱-صافى،منتخب الاثر،فصل ۲،باب ۲۸،ص ۲۶۹-نعمانى،همان کتاب،ص ۱۶۶٫

۲۱) صدوق،کمال الدین،باب ۴۴،ص ۴۸۰،ح ۴-مجلسى،همان کتاب،ج ۵۱،ص ۱۵۲-صافى،منتخب الاثر،فصل ۲،باب ۲۵،ص ۲۶۸،ح ۳٫

۲۲) مرحوم شیخ مفید آغاز غیبت صغرى را از سال تولد آن حضرت(سال ۲۵۵)حساب کرده است(الارشاد،ص ۳۴۶)و با این محاسبه،دوران غیبت صغرى،۷۵ سال مى‏شود.طبعا نظریه مرحوم مفید از این لحاظ بوده است که حضرت مهدى در زمان حیات پدر نیز حضور و معاشرت چندانى با دیگران نداشته و از نظر کلى غایب محسوب مى‏شده است.

گویا بر اساس همین ملاحظه است که محققانى مانند:طبرسى،سید محسن امین،و آیت الله سید صدر الدین صدر نیز آغاز غیبت صغرى را از سال میلاد آن حضرت،و مدت آن را ۷۴ سال دانسته‏اند(اعلام الورى،ص ۴۴۴-اعیان الشیعه،بیروت،دار التعارف للمطبوعات،ج ۲،ص ۴۶-المهدی،بیروت،دار الزهراء،۱۳۹۸ ه.ق،ص ۱۸۱).

۲۳) صدر،سید صدر الدین،المهدی،بیروت،دار الزهراء،۱۳۹۸ ه.ق،ص ۱۸۳-پیشواى دوازدهم امام زمان،نشریه مؤسسه در راه حق،ص ۳۸٫

همچنین ببینید

تبریک به مناسبت ولادت حضرت علی (ع)

میلاد امام علی(ع) آغازگر اشاعه عدالت و مردانگی و معرف والاترین الگوی شهامت و دیانت، …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *