خانه > مقاله > آموزش همراه بادرک وفهم پویاومانا

آموزش همراه بادرک وفهم پویاومانا

در پرورش کودک دبستانى، باید دانش و خرد را هم دوش داشت تا سودمند افتد (۱) (نه آن‏که علم، جانشین خرد شود؛ یا تصور گردد که از علم به دست آید؛ یا با وجود علم، از آن بى‏نیاز خواهد بود. البته باز این هم‏پایى را، تصویرها و صحنه‏ها به خوبى مى‏توانند ارائه دهند و امتیاز قضیه را بفهمانند).
حافظه‏ى تقریرى را واسطه‏ى تحصیل نباید قرار داد (۲) (که هر چه به او آموزند عینا بیان کند؛ بدون این که بررسى و تفکر و ابتکار و فعالیت درباره‏ى آن آموخته‏ها انجام داده باشد. (۳)


باز صحنه‏هاى دیدنى مى‏توانند او را به‏اندیشه و بررسى و نظردهى و ابتکار آشنا کنند و وادار نمایند).
موضوع درس، باید موافق استعداد و ذوق باشد تا خستگى ایجاد نکند و روح او را فلج نسازد (۴) (زیرا تحمیل فراگیرى درسى که خستگى‏آور و ملال‏انگیز است، خود، عصیان و بیمارى روانى ایجاد مى‏کند. ضمنا راه بررسى ذوق کودک دبستانى، تنها با ارائه‏ى اشیا و صحنه‏ها و موضوعات مختلف است که معلم، هم آن‏چه را جالب و مناسب است و هم میزان کشش شاگرد را نسبت به آن، بدین وسیله و با دقت در نحوه‏ى توجه شاگرد به صحنه و موضوع، در خواهد یافت).
درس، همه باید از گزیده‏ها و برجسته‏ها و قابل هضم‏ها و مفید عملى زندگى و فرداى فرزند و اجتماع باشد (۵) (درس، کم باشد ولى عالى و خوب، و از هر بخش زندگى نمونه‏اى).
راه شناخت این که کدام قسمت را هم، شاگرد برجسته، مى‏داند و برمى‏گزیند و یا سهل الهضم و مناسب مى‏شناسد؛ نیز جز از راه ارائه‏ى صحنه‏ها و نمودها میسر نیست.
معلم درباره‏ى موضوعات درسى، توضیح ندهد بلکه از شاگرد بخواهد و با او بحث کند؛ البته به گونه‏اى که حاصل آن «نظام فکرى شاگرد» و دیگر «قدرت بخشیدن به داورى وى» باشد و بس. کارى کند که شاگرد، خود را در قبال کتاب و مؤلف آن نبازد و محکوم نبیند و مجبور به پذیرش نداند و بتواند که چون و چرا کند و اهل تمیز و تفکر و داورى باشد و اگر مى‏پذیرد، سنجیده و فهمیده باشد و در عمق ذهن او، مطلب قرار گیرد؛ زیرا اگر چنین نباشد، نظر «روسو» درست است که گفت: کتاب، خود آفت «کودکى» است و مانع از آن است که فرزند، غذاى «فهم و فکر» داشته باشد؛ لذا تا پانزده سالگى نباید کتاب بخواند. (۶)
درس باید با لطف و ملایمت تعلیم شود چنان که عواطف کودک سالم بمانند و بلکه پرورش یابند؛ (۷) (که همین سلامت و رشد عواطف نیکوى او، عامل اصلى تربیت وى در این سنین است و الا فرزند ما فردى موذى و خیره‏سر خواهد گردید.
دل‏سوزى معلم نباید داراى زیان‏هاى تحمیل باشد، بلکه با تدبیر درست باید انضباطى ملایم در فرزند ایجاد کند.
براى تقویت قوه‏ى قضایى شاگرد در برابر مطالب کتاب و کلاس نیز تلطیف میل و رغبت او، باز هم از ارائه‏ى صحنه‏هاى دیدنى مى‏توان استفاده کرد).
چنان که قبلا هم اشاره شد، موضوع درس باید با زندگى روزمره و نیاز شاگرد موافق و بلکه براى آن «مؤید و راهنما» باشد؛ لذا به سادگى مى‏توان آن را همراه با (اخلاق مناسب – نیت مناسب – عاطفه‏ى مناسب – داورى مناسب – اجراى مناسب) تعلیم کرد؛ تا پابه‏پاى تعلیم، تأدیب نیز شده باشد و این هم‏پایى و همراهى «علم و اخلاق» را بداند و خود را بر آن اساس بدارد.
مربى باید «تجارب» را به جاى «اندرزهاى کتاب» به کودک تحویل نماید؛ زیرا بسیار آموزنده‏تر هستند. مربى باید جهان بزرگ را در پیش ذهن شاگرد بگسترد تا شاگرد در آن وسعت خود را قرار دهد؛ هم بیگانه نباشد؛ هم چون فردا در آن قرار مى‏گیرد و عضو جامعه مى‏شود: بیم نکند و راه و رسم زندگى در آن را به درست بداند و هم خود، کام‏یابى‏ها، شکست‏ها، تعالى‏ها و روش وصول به تعالى‏ها را تنها از راه «دیدن و مطالعه و تفکر» دریابد؛ تا براى همیشه طریقه‏ى «شاگرد جهان و زندگى بودن» را آموخته باشد و «کتاب بزرگ طبیعت و زندگى» و «معلم حیات» همیشه بر علم و تجربه‏ى او بیفزایند. (۸)
مربى باید بداند که «اندرزها و درس‏هاى تربیت عملى» هم وقتى اثر نیکو دارد که شاگرد شخصا «پذیرا و نجیب» باشد و الا بى‏فایده است.
سفرها، سیاحت‏ها، دیدن آثار فرهنگى و دینى ملل، بناهاى تاریخى، کارگاه‏ها، موجودات طبیعى و… بهترین وسیله‏ى کسب «معرفت» هستند. (۹)
(«معرفت» بدان معنى که علمى همراه با خرد و اخلاق و مسئوولیت درست بهره‏گیرى از آن باشد، و آن علمى، عمیق و انسانى است).
در مورد سفرها و سیاحت‏ها، باز این قید لزوم دارد که باید چنان کرد که ذهن شاگرد آن‏ها را وسیله‏ى تفریح قرار ندهد؛ بلکه مایه‏ى «اطلاع و فهم و تحقیق» سازد و این جهان گردى، جهان ذهنى او را وسیع‏تر کند؛ تا هم از «محدودیت نظر» برهد و پاى از مرزهاى موجود دنیاى خود فراتر نهد و به جاى «اهل شهرى» بودن، واقعا «اهل دنیا» شود و هم از «خودبینى‏ها» دست بکشد و فضلیت‏ها را در همه جا ببیند.
ضمنا معلم، ضمن همین سیاحت‏ها او را با معارفى از این قبیل آشنا کند: تفاوت اقتصاد و لئامت – تفاوت تکبر و عزت نفس – تفاوت نوع‏پرستى و میهن دوستى – فرق اخلاص و تظاهر – فرق خوش‏رویى و خوش‏خویى – فرق آدم‏ها با هم و تفاوت زندگى‏ها و عاقبت آنها، آنچه باقى است کدام است؟ و آن‏چه زود از یاد مى‏رود کدام؟ و به همین طریق، حقایق و امور دیگرى را که هرگز لباسى مناسب براى تعریف در برنمى‏کنند و هرگز «گفتنى» نیستند؛ بلکه «فهمیدنى و دریافتنى» مى‏باشند.
آرى! معلم حتى اصول اخلاقى و فلسفى را هم مى‏تواند ضمن همین آشنایى‏ها مطرح کند و بشناساند همان طورى که «عرفان» به زبان داستان گفته مى‏شود؛ (۱۰) «فلسفه» هم باید براى کودک «حقیقت‏آموز» باشد؛ «حق و باطل» را در اندیشه‏ها و در امور معنوى و معقول بیاموزاند؛ ولى در لباس حس، نه در قالب الفاظ سنگین و دشوار.
«فلسفه» باید بلاغت کلام و نیروى قضاوت و استدلال را بیفزاید. کودک باید از ابتدا اجتماعى و در عین حال، داراى استقلال روحى و فکرى، آزاد و مسلط بر خود و نیز اهل نظر بار آید.
درس تاریخ، باید سیرت گذشتگان، سنت‏ها و راز موفقیت‏ها را بیان کند و مهم‏ترین مایه‏ى پرورش خرد باشد. (در این مورد هم وسایل سمعى و بصرى، بهترین وسیله هستند که دور را نزدیک کنند، سیاحت‏ها را در منزل آورند، گذشته را در زمان حال نمایش دهند و بهانه‏هاى «بحث معنا در صورت‏ها» را به معرض دید گذارند).
شاگرد باید هر صحنه را در ذهن تجسم دهد و درباره‏ى آن بیندیشد. نظرات، رفتارها، سیرت‏ها، هدف‏هاى زندگى قهرمانان واقعه را دریابد. با اندیشه‏ى موجود خود درآمیزد. دیدى تازه پیدا کند و این ذخیره‏ى ذهنى را پاکیزه دارد که به موقع به کار برد. (۱۱) تا این صحنه‏ها، تصورى زنده و گویا در ذهن شاگرد ایجاد نکند، هرگز مثمر ثمر نبوده و نیست و صورت حفظ شده‏ى آن‏ها به زودى محو خواهد گشت.
شاگرد، بسیارى از امور را که دیدنى نیست، از راه دیده مى‏آموزد – اما نگاهى که هرگز مرکز درک و دریافت آن، عمق وجود اوست؛ نه سلسله‏ى عصب باصره و مغز – مثلا: درک «صدق و صفاى درون، شرافت نفسانى، نجابت اخلاقى، وقار معنوى، خنده‏ى طبیعى، نگاه کردن طبیعى، گوش دادن طبیعى و بالاخره زندگى درست و طبیعى و…» (۱۲)
بسیارى از امور را هم، گوش درمى‏یابد که هرگز شنیدنى نیستند. (۱۳) گوش توانا، با دقت در صدایى که بدان مى‏رسد، مى‏تواند حال گوینده، گزارشات درون او، صدق گفتار وى، میزان علاقه و دل‏سوزى وى، قدرت بیان، حد فهم و علم او، دورى و نزدیکى مکانش، چگونگى مسیرى که صدا از آن گذشته و به مستمع مى‏رسد، انتظارات وى و هزاران امر دیگر را که با بسیارى از حواس دیگر باید دریافت شود؛ دریابد. (۱۴)
آموزشگاه باید نمونه‏ى جامع «زندگى حقیقى اجتماعى مردم همان عصر» باشد و براى کودک به اندازه‏ى «زندگى او در خانواده و در میان اطرافیان و منسوبان و هم‏بازى‏ها و هم‏کلاسان» واقعیت داشته باشد؛ یعنى از همه‏ى زندگى، به طور نمونه و مناسب فهم کودک، در محل «تعلیم و تربیت او» اثرى باشد و صحنه‏اى ارائه نماید؛ تا آمادگى براى فرداى زندگى و قبول مسؤولیت‏ها و تدبیر مشکل‏ها پیدا کند.

همچنین ببینید

یادگیری باتاییدیونسکو

موفقیت نوعی توانایی است که راه رسیدن به هدف را برای ما آسان می کند. …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *